الشيخ المنتظري
444
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
غصب نكرده بودند ، و خلاصه اگر آن همه بى حرمتى نسبت به ساحت مقدّس آن حضرت نكرده بودند ، آيا باز هم مردم جرأت پيدا مىكردند كه به سخنان بلندپايه او توجّه نكنند ؟ و ثالثاً : اگر كلام رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) آن گونه كه هست در خودِ شما اثر كرده بود ( 1 ) و حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) را ولىّ خدا و جانشين و خليفه بلافصل او مىدانستى ، در مورد آن حضرت اين انديشه را نداشتى و به گونه اى كه خواص از شيعيان درباره آن حضرت مىانديشند مىانديشيدى . و رابعاً : همين كه شما هم مانند ديگر اهل سنّت كلمات رسول اكرم ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را در مورد اهل بيتشان و مخصوصاً در مورد باب علم آن حضرت يعنى على ( عليه السلام ) نپذيرفته اى ، ( 2 ) و آن حضرت را خليفه بلافصل او نمىدانى ، معلوم مىشود رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) هم به آن گونه اى كه شما ادّعا كرده ايد نفوذ كلام نداشته است . « وَمَا اَسْما عُكُمُ الْيَوْمَ بِدُونِ اَسْماعِهِمْ بِالاَْمْسِ » ( و گوشهاى شما امروز از گوشهاى آنها در ديروز پست تر نيست . ) جمله قبل براى دفع دخل مقدّرِ چنين امرى است كه نگوييد خيلى از كسانى كه قبل از ما بودند به اين جهت متنبّه و بيدار شدند كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) بين آنها بود ، حضرت فرمودند : حالا هم من در بين شما هستم و همه آن مطالب را به شما رسانده ام . و اين جمله نيز دفع دخل اين مطلب است كه نگوييد گوشهاى مردم
--> 1 - همان گونه كه در پانوشت درس قبل گفته شد روايات زيادى درباره حضرت على و اهل بيت ( عليهم السلام ) از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) از طريق عامّه و خاصّه نقل شده است و احاديثى مانند : حديث غدير ، حديث منزلت ، حديث ثقلين ، حديث سفينه و . . . دلالت بر ولايت بلافصل حضرت على ( عليه السلام ) دارد ; به كتابهاى المراجعات ، عبقات و الغدير رجوع شود . 2 - الغدير ، ج 3 ، ص 95 تا 100 ; و ج 6 ، ص 61 تا 81